تبليغاتX
گروه کوهنوردی زاگرس
  وقتی ستارگان به من چشمک می زنند و گلها تبسم می کنند ، اگر کسی ديگر با من نبيند لذتی از ديدن آنهانميبرم.
                                                                                
  برگرفته از خامه گهربار زنده ياد نظام وفا

گذر از کوه چارطاق

۹۰/۵/۲

  آیا برای شما پیش آمده که لقمه تان را از پشت سر به دهان بگذارید؟ هیچکس این کار را نمی کند ولی در مثل بعضی از کارها را به این کار تشبیه می کنند. مسیر حرکت من از اصفهان به اهواز در سفر اخیرم بی شباهت به خوردن لقمه از پشت سر نبود. یعنی در این مسیر برای رفتن از «لردگان» به «دهدز» به جای اینکه از «لردگان» به «سد کارون 4»  و بعد به دهدز بروم، بعد از لردگان به کوه «چارطاق» رفتم و پس از بالا و پایین رفتن از آن کوه از منظقه «اوره» گذشتم و وارد روستاهای سادات حسینی در خوزستان شدم و از آنجا به دهدز رفتم!! (اشتباه نشود. همه این مسیرها را با ماشین طی کردم) در این مسیر باید دو بار از روی دریاچه کارون 3 می گذشتم. به این صورت که با ماشین روی عرشه «بارج» رفتم و به کمک آنها از رودخانه های «خرسان» و «کارون» گذشتم. (بارج یک شناور است که مسافر و بار و خودرو را از جایی به جایی می برد. در یکی از عکسها آن را نشان داده ام.)

  این مسیر را چهار سال پیش نیز طی کرده بودم. در این سفر یک باره به یاد آن سال افتادم و دلم هوای آنجا را کرد. (در هر دوبار تنها بودم و کسی همراهم نبود که در کارم فضولی کند) مسیر کوه چارطاق خیلی به دلم نشسته. با دادن توضیح روی عکسهایی که گرفته ام کوشش می کنم که شما نیز با آن آشنا شوید. منطقه شمال این کوه دهستان «منج» و جنوب آن دهستان «اوره» نام دارد. اول از روستای «قلعه مدرسه» مرکز «اوره» می گویم.

  در عکس فروشگاهی را می بینید که از «مصالح ساختمانی» تا «آرد کیار شهر کرد» در آن فروخته می شود. از همه مهمتر این است که مرغ زنده را به قیمت «لردگان» می فروشد. مسلماً در دهی که در ارتفاعات کوهستان بنا شده و دسترسی آسان به شهر ندارد، این فرصتها غنیمت است. نظیر این تبلیغات را در شهر ها نیز می توانیم ببینیم. مانند «پوشاک تایلندی» و یا «اجناس به قیمت دبی» تفاوت ها را می بینید؟ از سختی رفت و آمد در این منطقه همین بس که بگویم در تمام مسیر عبور از «چارطاق» تعداد ماشینهایی که در جاده دیدم، بیشتر از پنج یا شش دستگاه نبود. ماشینهایی مانند مینی بوس بنز و وانت نیسان. شاید فکر کنید که این مسیر کم تردد، بایستی خطرناک باشد ولی در این مورد نیز باید بگویم که اگر در یکی از روستاهای آنجا بایستی و از یک نفر چیزی بپرسی اول شما را به خانه اش دعوت می کند و بعد به پرسش شما پاسخ می دهد.

 در این عکس که از بالای کوه گرفته ام، رودخانه «خرسان» در انتهای دریاچه سد کارون 3 را می بینید. در آن سوی رودخانه روستای «بارز» دیده می شود.

این هم یک «بارج» که تنها مسافرش خودم هستم و مرا از رودخانه «خرسان» عبور می دهد تا به «بارز» برسم.

   اشتباه نشود. منظور از دو «مواد»، نفت سفید و گازوئیل است.

شالیزاری در کنار رودخانه خرسان

  از دیدن این تابلو خیلی خنده ام گرفت. با مشاهداتی که از کارگاههای تولید زغال در منگشت داشته ام فکر نمی کردم که «منگشت» منطقه حفاظت شده باشد!!

  در این تابلو ها نحوه تأمین اعتبار «طرح هادی» در روستای «چمن» نشان داده شده. ساکنین این روستا را از این بیشتر می شود تحقیر کرد؟ فکر می کنید سهم این روستا از بودجه عمومی کشور و درآمدهای نفتی چقدر است؟

این هم تابلوی دیگری در همان روستا

  این آقا مصالح مورد نیاز ساختمانش را به این صورت می برد. مدتی توقف کردم و به کار او دقت کردم. بیچاره هر بیست متر که می رفت، این بار را با زجر روی زمین می گذاشت و استراحتی می کرد و با مشقت دوباره برمی داشت و به راهش ادامه می داد.

عکسی با آقای حسنی، ناخدای بارج همیشگی، هنگام عبور من از رودخانه کارون

این نیز خبری بد برای گردشگرانی که می خواهند به «شیوند» بروند

اینجا روستای «لیرسیاه» است. چشم انداز این روستا، دریاچه سد کارون 3 است. اگر بخت این روستا بلند بود، مثل ماسوله مشهور می شد.

 

 
صفحه نخست | برنامه ها | دانستنیها | درباره گروه | عضویت | پیوندها | لبخند آزاد

      webdesign:اهواز وب            Hosted by: BLOGFA ;