تبليغاتX
گروه کوهنوردی زاگرس

  در حاشیه اجرای برنامه آبشار شوی به نکات جالب توجهی برخورد کردم که بر یک باور همیشگی من صحه گذاشت. باور من این است که در هر برنامه کوهنوردی ولو تکراری، آدمی در هر سنی که باشد چیزهای زیادی می آموزد. برای کوتاهی سخن فهرست وار به برخی از آنها اشاره می کنم:
   1- در بسیاری از اینگونه برنامه ها سرپرستان برنامه به این افتخار می کنند که گروه ما زود تر از حد معمول برنامه را اجرا کرد و یا اینک اعضای گروه ما همگی افراد کارکشته ای هستند. من در این برنامه دریافتم که می توان به کم تجربگی و تأخیر در اجرای برنامه هم افتخار کرد همانگونه که ما کردیم. تعجب می کنید؟ توضیح می دهم: در گروه ما شخصی دوست داشتنی به نام آقای مهندس داموغ هست که در مسیر رفتن به آبشار، مسیر 8 کیلومتری تله زنگ تا روستای شوی را یک ساعته پیمود. این را کمتر کسی که ندیده باور می کند. (خود من روی آسفالت چنین مسافت را در 80 دقیقه طی می کنم) ولی در مسیر برگشت من و ایشان فاصله آبشار تا ایستگاه را که معمولاً به طور گروهی 4-5  ساعته می روند 9 ساعته رفتیم!! (از ساعت 2 تا 11 شب) چون عده ای از افراد گروه ما که برای اولین بار به کوه می آمدند و سن بیشتر آنها از سن کوچکترین فرزند من هم کمتر بود توانایی این کار را نداشتند و اوصاف زیباییهای این آبشار آنها را به این برنامه کشانده بود. ما فقط در کنار کابلهای کمکی پرتگاهها 5/1 ساعت معطل شدیم چون می دیدم که بعضی از این بچه ها سخت دچار دلهره شده بودند و با کمک دوستان دیگر آنها را گذراندیم. در این کار تعدادی دیگر از همین بچه ها هم که قوی تر بودند کمک کردند. آری ما تا ساعت 11 شب با خونسردی به لطف نور مهتاب و مسیر یابی توسط GPS این راه را رفتیم و به این افتخار می کنیم که این بچه ها به آرزوی دیدن این آبشار رسیدند. اگر ما چنین نمی کردیم چه کسی اینچنین بردیاری می کرد؟
   2-  نکته دیگری که برایم جالب توجه است این است که عشایر محروم منطقه چه در مسیر راه آهن و چه در مسیر کوهستان ناجوانمردانه بدنام شده اند. بارها شنیده ام که می گویند در این مسیر مواظب اسباب و وسایلتان باشید و یا ممکن است با زورگیری مواجه شوید و یا اینکه در قطار بر سر جایتان با مشکل مواجه شوید. ولی من حرفهای دیگری دارم: در طول مسیر آن شب چند بار با همین عشایر روبرو شدیم. در دل آن شب و در میان کوهستان بهترین فرصت برای زورگیری وجود داشت ولی دیدم که آنها پیشنهاد کمک به ما کردند و حتی بعضی از آنها بدون آنکه درخواست کنیم راهنمایی و یا کمک کردند. من برای اجرای برنامه های کوه در استان لرستان بارها در قطارهای محلی و عادی با این هموطنان محروم خود همسفر بوده ام. با هر کدامشان که ده دقیقه هم صحبت شدم همین که متوجه شدند به طبیعت علاقمندیم  شماره تلفن و آدرس خود را دادند و ما را به دیدن زیباییهای محل سکونتشان دعوت کردند. گناه این مردم محروم این است که ثروتها و امکانات این مملکت عادلانه بینشان تقسیم نشده است. مگر در خیابانهای پایتخت زورگیری و سرقت نمی شود؟ آیا درصد اینگونه اتفاقات در این منطقه بیشتر از شهرهاست که اینگونه ظالمانه به آنان می تازیم؟ آیا فقط در فاصله بین اندیمشک تا دورود در قطار بی نظمی وجود دارد؟ در مترو و اتوبوسهای شهری بی نظمی نیست؟ آن کارگران «نی بر» که در فصل برداشت نیشکر خانه و کاشانه خود را در روستاهای سرد دامنه های اشترانکوه ترک می کنند و به مزارع داغ نیشکر خوزستان می آیند تا لقمه نانی به دست آوردند، بعد از یک هفته جان کندن وقتی به ایستگاه راه آهن  می روند تا تعطیلات آخر هفته را در کنار خانواده باشند و می بینند بلیط نیست چه کار باید بکنند؟ اگر شما و یا فرهیخته ترین افراد به جای آنها بودید چه می کردید؟ آیا انتظار دارید سواری دربست کنند و به روستای خود بروند؟ چشمها را باید شست. جور دیگر باید دید.

 

 
صفحه نخست | برنامه ها | دانستنیها | درباره گروه | عضویت | پیوندها | لبخند آزاد

Email: zagroskooh @gmail.com      webdesign:www.ashkan.ir            Hosted by: BLOGFA ;