تبليغاتX
گروه کوهنوردی زاگرس

   چند سالی است که فضای خاصی بر کوهنوردی حاکم شده و در استان ما خوزستان سوای فضای عمومی کوهنوردی شرایط خاص دیگری حکمفرما است. خلاصه کنم. از شرایط عام حاکم چند تا را می نویسم:

   یکی این است که هر کوهنورد باید یک وبلاگ در رابطه با کوهنوردی داشته باشد ولو اینکه ماهی یک بار هم فرصت نداشته باشد آن را بروز رسانی کند.

   دیگر آن که کوهنورد حتی المقدور باید شاعر و یا لااقل شعر دوست باشد حالا اگر ذوق و قریحه این کار را هم نداشت مهم نیست می شود گاهگاهی یک غزلی یا قطعه ای از یک شاعر دیگر در وبلاگ نوشت بدون آنکه مناسبتی با کار و یا زمان داشته باشد. دستشون درد نکنه اگر این کار را نمی کردند ما که عمراْ نمی تونستیم به کتاب شعری دسترسی داشته باشیم.

   از همه مهمتر اینکه لازم نیست مطالبی که در وبلاگ کوهنوردی نوشته می شود در باره کوه باشد (مثلاْ گزارش صعود و یا اطلاعات عمومی یا آموزشی کوه) کافی است یکی به یک نفر گیر دهد تا در طرفةالعینی سر و کله یک لشکر وبگرد بیکار پیدا شود و در بخش کامنتینگ بیفتند به جان همدیگه به طوری که حجم کامنتینگ ها معمولاْ از اصل مطالب بیشتر می شود. برای این کار هم اصلاْ کمبود وقت معنی ندارد درست مثل اینکه شبانه روز آنها ۴۸ ساعت دارد!!

   و اما شرایط خاص تر حاکم بر کوهنوردی استان ما. در اینجا بعضی از گروهها اصرار عجیبی به بالا بردن کمیت ها دارند. کمیت در هر چیزی که بگی. از تعداد نفرات گروه گرفته تا ارتفاع کوه و تعداد برنامه ها. و در این راستا از هیچگونه خالی بندی فروگذار نمی کنند. مثلاْ ارتفاع کوه ۱۷۰۰ متری هفت تنان را ۲۲۰۰ متر می نویسند و یا ارتفاع یک قله ۳۰۰۰ متری منگشت را ۳۷۰۰ متر می نویسنددر حالی که ارتفاع بلند ترین قله منگشت که غارون است ۳۶۰۰ متر است (دوستان غیر خوزستانی ما سوء استفاده نکنند و کوههای ما را دست کم نگیرند چون ارتفاع مبدا صعود کوههای ما کم است و مثلاْ برای رسیدن به همان قله ۳۰۰۰ متری منگشت باید ۲۰۰۰ متر صعود کرد. یعنی تقریباْ به اندازه صعود به قله توچال) راستش نمی خواستم کاری به کار آنها داشته باشم و کماکان سرم توی لاک خودم باشه ولی گاهگاهی بعضی از خوانندگان گزارشات ما از شهرهای دیگر با من تماس می گیرند و سئوالاتی می کنند که متوجه می شوم که بر اثر بزرگنمایی های بعضی از همشهریان ما به اشتباه افتاده اند که این بد است.

  راستش خود ما هم مدتی نا خودآگاه در این راه افتاده بودیم و سعی داشتیم تعداد نفراتمون زیاد بشه (البته راست راستی زیاد بشه نه گزارشی) بعد متوجه شدیم که داریم میفتیم توی حاشیه و اختیارمون هم از دستمون در میره و بی خیال تعداد نفرات بالا شدیم. ولی این سئوال همچنان برایمان باقی بود که بعضی از گروهها چکار می کنند که تا یک اعلام برنامه می کنند دهها نفر دور آنها جمع می شوند تا اینکه چشمم به گزارش یکی از برنامه های یک گروه موفق!! و پر تعداد!! شهر ما در یک وبلاگ افتاد افتاد البته این گزارش را یک گروه دیگر که در این برنامه مهمان این گروه «موفق» بودند در وبلاگشان نوشته بودند که از قضا گروه توانمند و فعالی هم هستند و از همه مهمتر اینکه صداقت داشتند و رک و پوست کنده گفتند دره نوری کردیم (امان از رفیق بد).

   بله به علت پر تعداد بودن این گروه موفق پی بردم و حالا اعتقاد دارم اگر این گروه برای این برنامه های خود اطلاع رسانی کافی می کرد به طور حتم هزاران نفر داوطلب شرکت می شدند. کی بدش میاد از سه ساعت دره نوردی در یک جای خوش آب و هوا و حمام زیر دوش طبیعی و نهار و خواب و شنا. آن هم مفت و مجانی.

   در زیر این گزارش را با ذکر منبع آن می نویسم تا خدای ناکرده فکر نکنید این حرفها را از روی حسادت زدم.

 

گزارش برنامه دره نوردي كول خرسان دزفول

موقعيت منطقه : روستاي بيشه بزان از توابع سردشت دزفول

تاريخ : 15/1/85 لغايت :همانروز

 

افراد شركت كننده در برنامه :

1)احمد رحمتي (سرپرست)

2) سيد سعيد حسيني

3) عليرضا دهقانزاده

4) امين نژاد حسيني

5) امين شيخ قلاوند

 

بعد از اينكه هماهنگي ها با آقاي حسنپور رئيس محترم هيئت كوهنوردي دزفول انجام شد طي مجوزي كه از آقاي جعفري رئيس محترم هيئت كوهنوردي انديمشك گرفتيم و قرار شد پنج شنبه ساعت 7 صبح پارك دولت دزفول باشيم تا اتوبوس گروه كوهنوردي سازمان آب و برق خوزستان هم بياد خلاصه ساعت 7:30 اومدن و به جناب آقاي شجاع نژاد رئيس گروه سازمان آب و برق خوزستان خودمونو معرفي كرديم و در معيت استاد حسن پور و 25 نفر از همنوردان خوب خوزستاني به راه افتاديم چند دقيقه اي بعد به روستاي بيشه بزان رسيديم و اتوبوس همونجا ماند و ما از جاده خاكي كه مسير لوله آب بود به راه افتاديم و بعد از 3 ساعت دره نوردي به يك منطقه بسيار زيبا و بكر و باور نكردني رسيديم واقعا كسي باورش نمي شد كه توي اين دره خشك، يه همچين جاي خوش آب و هوايي باشه . سر راه هم يه جايي بود كه شبيه دوش حمام آب ميومد و رفتن زيرش خيلي حال مي داد جاتون خالي .

بعد از اينكه رسيديم به منطقه مورد نظر استراحت كرديم و به قول معروف گفتني ناهاري زديم تو رگ ( البته ناهار تو كوه معني نداره ما هم كه با نون و پنير و گوجه و خيار حال مي كنيم ) و منم كه شب قبلش نخوابيده بودم يه چرت يه ساعته زدم و بچه ها هم داخل رودخونه كوچيكي كه داشت يه شنايي كردن بعدشم ساعت 2:15 حركت كرديم به سمت اتوبوس و توي اون آفتاب سوزان ( ديگه همتون با گرماي خوزستان آشنائين اونم آفتاب ظهرش ) مسير سه ساعتمونو اومديم و بعد از گذشتن از پيچ و خم هاي مسير به اتوبوس رسيديم و از آقاي حسنپور و شجاع نژاد بخاطر تمام محبتاشون تشكر كرديم و  به تمام گروه خسته نباشيد گفتيم و با دوستان خيلي خيلي خوبه خوزستانيمون تا به برنامه مشترك ديگه خداحافظي كرديم و قرار شد كه با آقاي محمودي از اعضاي گروه استان و شاغل در اداره انتقال نيرو شهرستان شوش تا انديمشك بيايم و ايشونم به زحمت انداختيم .

در آخر جاداره كه از آقاي حسن پور كه اين برنامه را هماهنگ كرد و زحمات آقاي شجاع نژاد و همچنين آقاي جعفري به خاطر تمام پشتيباني هاشون تشكر وافر داشته باشيم .

عكسهاي برنامه رو هم فعلا نميزنم تا كه زياد سر بزنيد بابا ما دلمون زود به زود ميگيره .

نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 23:46  توسط احمد رحمتی 

 

http://www.hematgroup.blogfa.com/post-10.aspx

 

 

 
صفحه نخست | برنامه ها | دانستنیها | درباره گروه | عضویت | پیوندها | لبخند آزاد

Email: zagroskooh @gmail.com      webdesign:www.ashkan.ir            Hosted by: BLOGFA ;