
جمله بالا مصرع دوم از مطلع غزلی است از خواجه شیراز با اندکی دستکاری (یا به ادعای من اصلاح) که می گوید:
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد بنده طلعت آن باش که آنی دارد
و اما ادعای من: بنده فکر می کنم که لسان الغیب در مصرع دوم همان طور که در بالا نوشته ام بایستی به جای «آن» می نوشت «اون». چون با وصفی که حافظ از شاهد کرده به نظر می رسد منظورش از شاهد همان «اون» خودمان باشد. حقا که لقب لسان الغیبی برازنده حضرتش است و بس که با این آینده نگری حدس زده بود که ششصد سال بعد از وفاتش چنین شخصی پای به عرصه وجود می گذارد. و اما دلایل من.
آن طور که مفسران غزلیات حافظ اعم از لاحقین و حاضرین گفته اند منظور حافظ از «آن» که در عبارت «آنی دارد» گفته ملاحت و دلربایی است و مرحوم دکتر قاسم غنی در نوشته های خود از این صفت با ذکر «آنیت» نیز یاد کرده است. در مصرع اول این بیت هم که مشاهده می فرمایید خواجه شیراز به صراحت فرموده اند شاهد کسی نیست که مویی و میانی داشته باشد و با توجه به اینکه میان به معنی کمر است و صد البته که انسان بی کمر وجود ندارد و «اینچنین انسانی خدا هم نافرید»، نتیجه می گیریم که منظور از داشتن میان همان داشتن کمر باریک است. پس با توجه به اینکه «اون» نه مویی به سر دارد و نه با آن شکم برجسته، کمرش باریک مانده و از سویی دیگر هم هر چه «آنیت» است در وجود او نهفته می باشد بنابراین کس دیگری نمی تواند آن شاهد مورد نظر حافظ باشد. شاید از این پس من هم دیگر به جای «اون» با نام مستعار «شاهد» از «اون» یاد کنم. نظر شما چیست؟ بسیار خوشحال می شوم که خود «اون» هم نظرش را برای من بنویسد.
پی نوشت:
با عرض پوزش از خوانندگان محترم سایت و روح متعالی حضرت حافظ به عرض می رسانم که تفسیر بالا مزاح بوده و صرفاْ بهانه ای بود تا یادی از «اون» بکنم. لازم به یاد آوری است که مضمون بیت فوق چیزی است شبیه بیت زیر که آنهم از خواجه است:
نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند نه هرکه آینه سازد سکندری داند