|
|
|
|
|
مطالب این صفحه اگرچه غالباً با فعالیتهای گروه ما مرتبط می باشند لکن چندان جدی و اساسی نیستند و فقط به منظور «لبخند آزاد» گردآوری می شوند.در این مقالات به منظور اجتناب از هر گونه شک و شبهه، از طرف مقابل خود با عنوان «اون» یا «اونها» یاد می کنیم که شما خودتان می توانید بسته به نظرتان و با بررسی خصوصیات «اون» یا «اونها» هر کسی را که صلاح بدانید جایگزین نمایید. |
||
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب رابه مفتی نوردان عزیز!! به خصوص «اون» ونوچه های مفلوکش تقدیم می کنم. کسانی که مایل باشند یک پرس غذای مفت همراه با یک دسر «بستنی» در رستورانی که دیدگاهی بسیار زیبا و شگفت انگیز دارد، میل نمایند می توانند از این فرصت استثنایی استفاده کنند. تنها شرط این کار این است که «شجاع» باشند. اول با این تله کابین باید به ابتدای مسیر بروید: از اینجا مسیر را دنبال کنید: هنگام عبور از مسیر کاملاْ مواظب خودتان باشید: چشمتان همواره به نفر جلوی خود باشد: هنگامی که می بینید یک نفر دارد از روبرو می آید کاملاً احتیاط کنید: حالا تعدادی پله را هم بالا روید (در سمت چپ عکس دیده می شوند): یک مقدار سرازیری را هم طی کنید. برای این کار پنجه پای خود را در حفره ها قرار دهید: بالاخره رسیدید. خسته نباشید (مَندَه نَبُوید) بفرمایید این هم رستوران. بعد از نوش جان کردن غذا، این رستوران در چین است. اگر تصمیم گرفتید که به این رستوران بروید خدا پشت و پناهتان. فقط بعدش برای من بگویید که غذایش چطور بود. |
||
|
|
||
|
|
|
|
|
پی نوشت: |
||
|
|
||
|
|
|
|
|
پی نوشت: |
||
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتی است که در برنامه های کوهنوردی از «اون» بلبل شیدای کوهستان خبری نیست. یعنی از خیلی ها خبری نیست. به خصوص از وقتی که قرار شد ادارات برای ورزش بودجه ای صرف نکنند. ولی قضیه «اون» با بقیه فرق می کند «اون» که از حوالی سال 80 به طور جدی کوهنورد شده بود یک شبه ره صد ساله را پیمود و همیشه خود را واله و شیدای کوه معرفی می کرد و چنان از عشق به کوه سخن می گفت که گوئی اگر دو هفته به کوه نرود زبانم لال دق می کند. البته وقتی آدم را مفت و مجانی و با بهترین وسیله و راحت ترین پرواز به اقصی نقاط مملکت ببرند و در بهترین هتلها اقامت دهند و با بهترین اغذیه و اشربه ازش پذیرائی کنند و دست آخر هم یک هدیه زیر بغلش بگذارند و در برگشت هم حق مأ موریت به او بدهند، همه دوست دارند عاشق کوه که هیچی حتی عاشق «اون» هم بشوند. البته در این چند ساله از این دست عشاق کوه زیاد دیده ایم که با کوله پشتی و کیسه خواب و … عاریتی همچون پلنگ در کوه می خرامیدند و غالباً هم دست پرورده «اون» بودند. ولی خوشبختانه اکنون که بساط مفتی نوردی برچیده شده، کوه از آلایش آنان پاک شده و هریک به بهانه ای از جمله عشق به خانواده و اینکه کسی که به خانواده عشق دارد به کوه نمی رود به گوشه ای خزیده اند(مثل اینکه اینان تازه تشکیل خانواده داده اند و در زمان مفتی نوردی که عاشق کوه بودند هنوز عشق به خانواده را تجریه نکرده بودند.) |
||
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دانم خبر دارید یا نه که «اون» حدود یک ماه پیش به مالزی رفته بود و این اواخر برگشت. از شما چه پنهان که از همان روز اولی که «اون» به دیار مالزی رفت در محدوده اقامتش وضعیت قرمز اعلام شد و به شهروندان مالزی هشدار داده شد که شدیداً از کفشهای خود مراقبت نمایند چون «اون» به کفش و به خصوص کفش ورزشی علاقه وافری دارد و تا چشمش به یک جفت کفش ورزشی می افتد قلبش به لرزه در می آید و شیطان گولش می زند و زبانم لال ممکن است دستش به کارزشت دراز شود. (کفشهای اینجانب نیز تاکنون دو بار مورد سوء قصد و هجمه «اون» قرار گرفته است و هرچه تلاش کرده ام نتوانسته ام آنها را از چنگش در آورم) |
||
|
|
||
|
|
|
|
|
همان طور كه در بالا توضيح داده ام شخصيتي كه به نام «اون» از او ياد مي كنم منحصر به یک فرد نيست و افراد مختلفي مي توانند «اون» باشند ولي از بس كه درجه «اونيت» يكي از آنها زياد بود تا حالا بيشتر از همه به «اون» پرداخته ام تا جائي كه همه فكر مي كنند فقط «اون» مي تواند «اون» باشد در حاليكه در اطراف ما شكر خدا تا دلت بخواهد «اون» وجود دارد و ما تصميم داريم به خاطر اينكه خداي نكرده حقي از آنها ضايع نشود به بقيه آنها نيز بپردازيم. اين بار با يك قطعه شعر يادي از يكي از آنها مي كنم تا بعد كه مطالب ديگري از «اون» بنويسم. تا نظر شما چه باشد؟ كــنون داســـــتاني زِ يك «اونِ» ديـگر شـــنو دگر ها شنيدســــــــتي اين هم شــــنو |
||
|
|
||
|
|
|
||
|
چند سال پیش که برای صعود به کوه چهل چشمه به کردستان رفته بودیم شب را در مسجد یکی از روستاهای دور دست دیواندره به نام «بست» گذراندیم که متوجه شدیم بعضی از ساکنین آن روستا حدود 12-10 متر بلندی قد دارند. باورتان نمی شود؟ اشکالی ندارد داستان را می گویم خودتان تحلیل کنید. |
|||
|
|
|||
|
|
|
|
|
من نمی دونم از دست «اون» چکار کنم هر چی ازش مراقبت می کنم که خرابکاری نکنه آخرش دستشو از تو دستم ول می کنه و به قول برو بچ یک سوتی میده. اگر یادتون باشه همین اواخر یک مطلب در باره اش نوشتم و کلی ازش تعریف و تمجید کردم که بالاخره «اون» داره کوهنورد میشه و دست از دره نوردی برداشته و دیگه به کوه میره و از همه مهمتر تا قله میره و چنین می کنه و چنان نمی کنه و درد سرتان ندهم کلی شومی (ببخشید هندوانه) زیر بغلش گذاشتم بلکه اونو شیر کنم تا دیگه بودجه کوهنوردی امور ورزش را صرف پیک نیک در کول و مول های اطراف دزپیل(ذزفول) نکنه ولی دیدم متاسفانه نشد که نشد و به قول معروف نرود میخ آهنین در سنگ. «اون» دوباره فیلش هوای هندوستان کرد و یک برنامه نصف روزه به کول خرسون ( یا به قول خودش دره خرسها) ترتیب داد و بعد، هم خودش و هم بادمجان دور قاب چین هایش دم گرفتند که الهی شکر که این برنامه هم با موفقیت اجرا شد و به همه اهداف از پیش تعیین شده رسیدیم بدون اینکه خون از دماغ کسی بیاد!!! البته حق به جانب «اونها» است چون می بینند دیگران وقتی برنامه های کوچکی مثل صعود به «اورست» و «آیلند پیک» را اجرا می کنند موقع برگشتن دست و پای چند نفرشان به گردنشان آویزان می شود ولی به حمدالله صعود نصفه روزه «اونها» به ارتفاعات سلسله جبال!! کول خرسون و قلعه شاداب همیشه قرین موفقیت بوده. الهی شکر. |
||
|
|
||
|
|||||||||||||
|
| |||||||||||||